محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

657

خلد برين ( فارسى )

كار بر ايشان دشوار گردد و شايد كه اين معنى باعث درازدستى روميان شده بعضى از محال آن ولايت را [ 142 ] به حيطهء ضبط و تسخير درآورند ، و اگر سلسله جنبان اين سفر ، افزودن قدر شاهزادهء عالى گهر در آن كشور است از آن چه ضرر ؟ چه امراى خراسان بيشتر از پيشتر سر بر خط فرمان آن سرور نهاده خاطر از رهگذر شور و شر لشكر ازبك جمع شود . و با آن كه مانند اين سخنان به كرات از ايشان به مسامع عليهء خاقان عليين آشيان و شاهزادهء عالميان رسيد اما ميرزا سلمان و رفقا در خلا و ملا امراى مذكور را به مخالفت و نفاق متهم داشته نگذاشتند كه سخنان ايشان بر كرسى قبول نشيند لاجرم ايشان نيز در تصميم عزم سفر خراسان طريق متابعت ميرزا سلمان و ديگران پيمودند و تمامى امراء و اركان دولت ، مصلحت در وقوع سفر خراسان ديده به اهتمام تمام به تهيه و تدارك آن مشغول گرديدند و پيشتر از وقوع سفر مذكور تا خاطر طايفهء استاجلو به مراحم بىكران شاهانه اطمينان يابد سلمان خان ولد شاهعلى ميرزا نبيرهء عبد الله خان استاجلو را از اقران ممتاز و به منصب ارجمند « ديوان بيگىگرى » سرافراز و مقرر فرمودند كه مهر وى در ضمن فرامين و احكام مطاعه جانشين مهر عبد الله خان جد او بوده باشد و مهد عليا شهربانو بيگم صبيهء شاه جنت مكان را كه به عقد وى درآورده بودند به رسم و آئين شايان به حجلهء خاص او روان فرمودند . و شاهقلى سلطان قارنجه اوغلى و احمد سلطان آسايش اوغلى و چند نفر ديگر از امراى استاجلو را كه در اردوى اعلى بىالكا به سر مىبردند به عنايت بىنهايت مستمال و اميدوار گردانيده به مرافقت سفر مذكور مأمور و مدد خرج سفر كرامت فرمودند . منظور نظر اصابت اثر آن بود كه اگر مرشد قلى - خان و ساير امراى استاجلو سر به چنبر اطاعت در نياورده دفع و رفع ايشان بر ذمت همت شاهانه لازم گردد جماعت مذكور را قائم مقام ايشان گردانند . و چون سلمان خان و ساير امراء و ريش سفيدان استاجلو به